پیشرفت علمدر مورد هر چیزی که میخواهید علمتان را افزایش دهید

پیشرفت علم

در مورد هر چیزی که میخواهید علمتان را افزایش دهید

دو وظیفه اصلی نما های ساختمان

  1. اول، موانعی هستند که فضای داخلی ساختمان را از محیط خارجی جدا می کنند.
  2. دوم، بیش از هر جزء دیگر، تصویر ساختمان را ایجاد می کنند.

 

در 60 سال گذشته، تکنولوژی جهش و مرزهای پیشرفت کرده است. از یک دستگاه یک تنی که می تواند 3.5 مگابایت داده (IBM 350) را ذخیره کند تا یک کارت SD که می تواند 2 ترابایت داده را ذخیره کند و تنها 2 گرم وزن دارد، راه طولانی را پیموده ایم.

نانو ذرات طلا برای فناوری

نانوپارتز به عنوان یک مبتکر و تامین کننده با کیفیت محصولات مبتنی بر نانوذرات طلا از جمله نانوذرات طلای کروی دقیق، نانومیله‌های طلا با نام تجاری Nanorodz، طلا در اندازه میکرون (Microgold™)، نانوسیم‌های طلا، نانومکعب‌های طلا، نانوصفحات طلا، نانوپوسته‌های طلای توخالی شناخته شده است. نانواستارهای طلا، نانوبی هرم‌های طلا، Ramanprobes™ و Plasmonic Fluorophores™. ما تنها شرکتی در جهان هستیم که نانوذرات طلای کروی با قطر 1 نانومتر تا 1500 نانومتر، نانومیله‌های طلا با رزونانس پلاسمون سطحی از 550 نانومتر تا 2100 نانومتر و نانوسیم‌های طلا تا طول 40 میکرون ارائه می‌کنیم. Nanopartz مواد دیگری از جمله نانوذرات

سیستم های ساختاری چیست؟


هر سیستم سازه ای اصل اساسی اتصال مکانیکی در محل را به اشتراک می گذارد. از این رو، دستیابی به تحمل مورد نیاز برای روکش مستقیم و اغلب اجتناب از نیاز به سازه ثانویه، جوشکاری میدانی و تکمیل. هر سیستم به طور سفارشی در کاربرد توسعه داده می شود و دامنه شکل، زیبایی شناسی، نقاط قوت و هزینه ها را افزایش می دهد.

بسم الله الرحمن الرحیم

   ابراهیم می گفت: اگر قرار اســت انقلاب پایدار بماند و نسل های بعدی هم انقلابی باشند. باید در مــدارس فعالیت کنیم

بسم الله الرحمن الرحیم

   از خبر مفقود شــدن ابراهیم یک هفته گذشــت. قبــل از ظهر آمدم جلوی مسجد، جعفر جنگروی هم آنجا بود. خیلی ناراحت و به هم ریخته. هیچکس این خبر را باور نمی کرد. مصطفی هم آمد و داشــتیم در مورد ابراهیم صحبــت می کردیم. یکدفعه محمد آقا تراشکار جلو آمد. بی خبر از همه جا گفت: 

بسم اله الرحمن الرحیم

   ســاعت ده شب بود. تو کوچه فوتبال بازی می کردیم. اسم آقا ابراهیم را از بچه های محل شنیده بودم، اما برخوردی با او نداشتم. مشغول بازی بودیم. دیدم از سر کوچه شخصی با عصای زیر بغل به سمت ما می آید.

بسم الله الرحمن الرحیم

   منزل ما نزدیک خانه آقا ابراهیم بود. آن زمان من شــانزده ســال داشتم. هر روز بــا بچه ها داخــل کوچه والیبال بازی میکردیم. بعد هم روی پشــت بام مشغول کفتر بازی بودم! آن زمان حدود 170 کبوتر داشــتم. موقع اذان که می شــد برادرم به مسجد می رفت. اما من اهل مسجد نبودم.

   عصر بود و مشغول والیبال بودیم. ابراهیم جلوی درب منزلشان ایستاده بود و با عصای زیر بغل بازی ما را نگاه می کرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

   پائیز سال 1361 بود. بار دیگر به همراه ابراهیم عازم مناطق عملیاتی شدیم. اینبار نَقل همه مجالس توســل های ابراهیم به حضرت زهرا(س)بود. هر جا می رفتیم حرف از او بود! خیلی از بچه ها داستانها و حماســه آفرینیهای او را در عملیاتها تعریف میکردند. همه آنها با توسل به حضرت صدیقه طاهره(س)انجام شده بود.

   به منطقه سومار رفتیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

    ابراهیم در دوران دبیرستان به همراه دوستانش هیئت جوانان وحدت اسالمی را برپا کرد. او منشاء خیر برای بسیاری از دوستان شد.

   بارها به دوستانش توصیه می کرد که